خرید بک لینک
بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آيدتا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيدهر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدنبازش نگرم شايد يك بار دگر آيداز ديده نهان اما اندر دل من جايش او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيدبا كس نتوانم گفت من راز درون خویشكز درد غم هجرش دل را چه به سر آيدمي سوزم و مي سازم از درد فراق اماتير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدمیارب نظری کان شاه از پرده بدر آید

برچسب: نویسنده: نیما طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 21:30

صفحه بندی